حرفهاي باحال .......
 
قالب وبلاگ
پ ن پ جدید سری 9 ! طنز

دارم تو باشگاه رو تردمیل عینه خر میدووم یارو مبگه اینجوری میدویی لاغر کنی؟؟میگم پــــ نه پــــ دارم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده میشم...

یه دختر خوشگل و خوش اندام جلوی روزنامه فروشی دیدم ؛ رفتم و بهش شماره دادم پسر عمم میگه بهش شماره دادی ؟
پــَـ نه پــَـ روش كلیك كردم و ادد كردمش !
به یارو میگم حاجی, بزن تو دنده من هول میدم روشن شه.
 میگه بزنم 2 ؟ پ نه پ بزن 3 فوتبال داره!!


یارو زنگ زده خونه ما میگه اداره ثبت احوال؟ میگم نخیر. میگه ااااا اشتباه گرفتم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ شما درست گرفتی من اشتباه ورداشتم


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 18:47 ] [ محمد ]

  رفتیم صحرا نشستیم روی علف ها میگه اومدین تفریح؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ گاویم داریم میچریم!
♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦

ماشینه تا شیشه جمع شده... یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش کشیدن... یارو داره رد میشه... میگه مرده؟ پ نه پ تصادف خستش کرده خوابیده!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦

  روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟ پ نه پ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم!



ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 18:30 ] [ محمد ]

تو شرایط فعلی با تنها ارزی که میشه از ایران خارج شد

عرض معذرته!

——————————————————————–

به بقال سرکوچمون میگم احتمالا جنگ میشه.

میگه نگران هیچی نباش آمریکا و اسرائیل رو میزنیم! بعدشم عربستان و امارات رو!

احمق فک کرده پلی استیشنه ! دسته بازی اونام خرابه!

————————————————————————————-

همه چیز از آب و برق مجانی شروع شد.

ملتی که برای مفت خوری انقلاب کنند – به غلط کردم خواهند افتاد!

(دکتر شریعتی یواشکی توی دلش)


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:46 ] [ محمد ]

پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!

همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟ می گه می خوای غذا درست کنی؟
پـَـ نه پَــ، می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره!

نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس. راننده می گه: می خوای سوار شی؟
میگم پـَـ نه پَــ، اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم!


بهش می گم با من ازدواج می کنی؟ می گه داری بهم پیشنهاد می دی؟

پـَـ نه پَــ، می خوام غیر مستقیم حالیت کنم مامانت تصادف کرده بری بیمارستان!

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده
میگه میخوای بند نافو ببری؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!

.

.

.

  ادامه مطلب



ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:32 ] [ محمد ]
سری طنز باحال با موضوعات مختلف…

طرف آی دی شو گذاشته: “جوجه طلایی”

میگم چند سالته؟ میگه ۳۴
حالا خدایی خودتون بگید ا
این جوجه هست یا شترمرغ بالغ؟؟

دختره کتیبه گذاشته :

امروز یک شلوارک خریدم ،حالا اومدم خونه تنگه ه ه ه ه ه …

یک پسره : الهی قربون اون پاهات بشم من …

یک پسر دیگه : ناراحت نشو عروسکم من خودم ۳تا سایز بزرگشو میخرم …

یک پسر دیگه : چرا آخه ملوسکم؟ نکنه کمی چاق شدی؟

یک پسر دیگه : ای جانم اووف نشدی خودت؟

ینی تنها چیزی که منو آروم میکنه، اینه که هنوز گزینه حمله نظامی رو میز اوباماست …
والاااااااااااااا


دختره عکس گذاشته فیس بوک ، پسره نوشته زیرش :
” عجیجکم خلی خوجله قلبونت بلم … “
پس این اسرائیل کی میخواد حمله کنه بُکُشه ما رو راحت شیم


تو کز محنت دیگران بی‌غمی…

قطعاً تو ایران یه مسئولی ، مدیری ، چیزی هستی !


ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 16:56 ] [ محمد ]

فرهنگ لغات ( طنز )

موش : خانم هایی كه نصفه شب به جیب شوهر هایشان شبیخون می زنند


سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیكی نمی شود


بیست سالگی : دورانی كه پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر


بوسه : تصادفی كه فقط یك سیلی به آدم ضرر می زند


احمق: كسی كه دختر همسایه را در تاریكی نبوسد


آدامس : تنها چیزی كه توی دهان خانم ها بند می شود


ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 21:28 ] [ محمد ]
حتما بخوانيد

بهانه ی دخترا: 1 - فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی) 2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) 3 - من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) 4 - تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم) 5 - من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) 6 - دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )


یادت باشه دنباله ۳ چیز ندویی :  1ـ اتوبوس ۲ ـ مترو  ۳ ـ دختر . حالا چرا؟ چون هر کدومشون برن۱۰ دقیقه بعد یکی دیگه میاد

دغدغه های یه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازی نرفتم - ماشین و خونه ندارم - و ... دغدغه های یه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهری سرویس طلا خریده - دختر خاله ام ماشین داره - مامان غذای خوب نمی پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنیای باحالی........................


ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 14:55 ] [ محمد ]

 آخرین متدهای روز جهان در زمینه ی نحوه ی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد (برگه ی امتحان)

صم بکم عمى فهم لایعقلون

 درس معارف بود. میدانستم موضوع درس چیست و مباحثش در چه زمینه ای است -با عرض خسته نباشید به خودم- اما جزئیات مطالب و محتوای درس را نمیدانستم. سوالات توزیع شد و باز هم دیدم سوالات کمی برایم ناآشناست. از مغرب و مشرق و زمین و زمان نوشتم. هر آنچه از کتاب دینی کلاس اول ابتدایی، آقای واسعی گفته بود که مثلا چگونه مواد غذایی در بدن مادر تبدیل به شیر میشود تا برهان نظم و علیت که در دبیرستان خوانده بودم. اما نقطه ی طلایی برگه این جمله بود:

 «جناب استاد برای من کاری نداشت که عین محتوای کتاب را برایتان کپی کنم اما شما با روش زیبای تدریس خود به ما یاد دادید که چگونه تنها به منابع اکتفا نکنیم. گفتید در دین عقل هم سهیم است و نباید «صم بکم عمى فهم لایعقلون» بود. پس من ترجیح دادم مفهوم را بفهمم ولی کپی نکنم بلکه از دانسته های خود بنویسم.»

 

بیست گرفتم! خدایا مرا ببخش.................................


ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 14:50 ] [ محمد ]

نامه ی مادر غضنفر به غضنفر


گضنفر جان سلام ! ما اينجا حالمام خوب است .


اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد . اين نامه را من ميگويم و


جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين


گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند ،


‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند .



وقتي تو رفتي.................................


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 19:44 ] [ محمد ]

معمایی خنده دار برای سنجش هوشتان

فرض کن که تو آفریقا هستی و تورو با یه طناب به درخت وصل کردند و مثل لنگر کشتی تو هوا معلق هستی یه شمع هم به آرومی داره طناب رو می سوزونه و یه شیر هم اون زیر واستاده تا تو بیفتی و شیره ناهارشو بخوره و تا زمانی که طناب سالم باشه تو هم زنده هستی ، کسی هم نیست که بهت کمک کنه تنها راه اینه که شیر رو متقاعد کنی که شمع رو خاموش کنه چه جوری تو این کار رو انجام می دی…؟!

اول خوب فکر کنید اگر به جوابی نرسیدید بعد برای گرفتن جواب به ادامه مطلب بروید... 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 13:42 ] [ محمد ]

خاطرات جالب یک دکتر عمومی از بیماران خود در درمانگاه

پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند. علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود.

به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم:

اسهال هم دارین؟ گفت: حالتشو دارم اما نمیاد!!

.

.

.

یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.

به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم.

مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه ، نه دلهره!

پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده

و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!

.

.

.

روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.

گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه

مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت:

آخه جمعه که تعطیله!!


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 13:25 ] [ محمد ]

نظر کودکان درمورد عشق و ازدواج

شنیدن تعاریف عشق و ازدواج و پاسخ سوالاتی که درباره عشق از کودکان پرسیده شده می تواند به شناخت بیشتر روحیه کودکان کمک کند. در اینجا پاسخ های متعدد کودکان را در مورد عشق و ازدواج (در 2 گروه سنی) خواهیم خواند.

چرا دو نفر عاشق هم می‌شوند؟
"می‌گویند یکی به قلب آدم تیر می‌زند و این حرف‌ها، ولی مثل اینکه بقیه‌اش این قدر درد ندارد." هارلن، 8 ساله

بهتر است آدم ازدواج کند یا مجرد بماند؟
"دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند!" لینت، 9 ساله
"بابا این چیزها سردرد می‌آورد. من فقط یک بچه‌ام. من همچین بدبختی‌هایی نمی‌خواهم." کنی، 7 ساله........


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 12:41 ] [ محمد ]

ملانصرالدین و گردوی مجانی

گرمای تابستان سروصدای بچه هایی که تو کوچه بودند و دنبال هم می دویدند و بازی می کردند، خیلی زیاد شده بود.
ملانصرالدین یک طرف صورتش را به بالش چسبانید. کف دستش را روی گوشش گذاشت تا شاید بتواند از آن همه هیاهو و داد و فریاد بچه ها در امان باشد و خوابش ببرد. اما بی فایده بود. در آن وقت روز و داغی هوا خیلی کلافه شده بود. برای خودش نقشه ای کشید و از جا بلند شد.
در خانه که باز شد، بچه ها لحظه ای دست از بازی کشیدند. ملا با دست به آنها اشاره می کرد که پیش او بیایند. وقتی همگی دور ملا حلقه زدند، خبر مهمی را از او شنیدند:
- آهای بچه ها ! خبر دارید که سر خیابان گردوی مجانی تقسیم می کنند؟
بچه ها با حیرت گفتند:


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 12:32 ] [ محمد ]

  داستانک طنز انگلیسی

 A farm boy accidentally overturned his wagonload of corn in the road. The farmer who lived nearby came to see what had happened. " hey boy " , he called out, " forget your trouble for a moment and come on in and have dinner with us. Then i will help you get the wagon up."

" that is very nice of you", the boy answered , "But i don't think Pa would like me to do it."
"Oh, come on, son," the farmer insisted. "Well, okey," the boy finally agreed. "But pa won't like it." After a hearty dinner , the boy thanked his host. " I feel a lot better now , but i know pa is going to be upset."

" I don't think so," said the neighbour . " By the way, Where is your pa?"
" He is under the wagon."

                                                                                                          ترجمه ی این داستان:


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 16:39 ] [ محمد ]

خر عاشق

خری آمد بسوی مادر خویش                     که ای مادر چرا رنجم دهی بیش 

 

برو امشب برایم خواستگاری                     اگر تو کره ات را دوست داری 

 

خر ما در بگفتا کره خر جان                       تو را من دوست دارم بهتر ازجان 

 

میان این همه خر های خوشگل                یکی را  رد بزن این نیست مشکل 


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 16:8 ] [ محمد ]

مطلب خنده دار :: خوب یا بد مسئله این است

1)      مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.

۲) دنبال پول دویدن  بی فایده است چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.

۳) عاشق شدن بیفایده است چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.

۴) ازدواج کردن بی فایده است چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 15:59 ] [ محمد ]

بازی با اعصاب دیگران

۱.      روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن

۲.      وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

۳.      وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین

۴.      در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنینبازی با اعصاب دیگران


ادامه مطلب
[ یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ] [ 21:38 ] [ محمد ]

یک زن و شوهر را چگونه بشناسیم؟

زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند!

پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟

زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم

ماموران مدرک خواستند،

زن و مرد گفتند نداریم !

ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟!

زن و مرد گفتند برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم ... !


ادامه مطلب
[ یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ] [ 21:24 ] [ محمد ]

داستان انگلیسی خنده دار 

A persion grandma just came from iran and wanted to become a citizen in the United states.

She took her grandson with her to take her citizenship exam.

The immigration officer told the persion woman that he had to ask 4 simple questions about America and if she answer them correctly , she would become a citizen.
she said, " OK , but I no speak English , I bringing my grandson"
the man said , " OK , so he will translate.

Now for your first question :

1)    What is the capital of America?

The iranian woman's grandson told her : " esm shahri ke al'an toosh hastim chiey?"
" Vashangton" said the grandma.
the was correct ,now for question number 2 :

2)    When is independence day for American?

The grandson said : " Newman marcoos key haraj dare?"
" July fourt" the grandma said.
correct , now for question nember 3 :

3)    Who ran for president this year but lost?

The grandson told his grandmother: " oon martike mo'tad ke ba dokhtaret aroosi kard koja bere?"
" Too goooooor" wow wonderful , now for your final question:

4)    Who is the president of United States now?

The grandson translate : " az chiye joorabaye pedarbozorg badet miad?"
" Booooosh" grandma answered.

She is a US citizen now.

--------------------------------------

ترجمه ی این داستان :


ادامه مطلب
[ یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ] [ 21:10 ] [ محمد ]

  طنز خنده دار :: قوانین نیوتن

قانون صف:اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون حمام:وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد.

قانون تئاتر:کسانی که صندلی آنها از راه روها دورتر است دیرتر می آیند.


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 18:19 ] [ محمد ]

ایرانی ها تو اون دنیا!!! 

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده...


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 18:7 ] [ محمد ]

وقتی یک خانم رانندگی میکند!!!

 1 – اگر یک خانم مشغول رانندگی باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرو اش بریده و نمی گیرد چکار می کند؟

 

الف ) قبل از اینکه هیچ حادثه ای روی دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهی دیار باقی می شود.

ب ) سعی می کند یک ایستگاه اتوبوس پیدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ایستگاه آن را نگه دارد.

ج ) در همان حال با همسرش تماس می گیرد و از او کمک می خواهد.

د ) سفره ابولفضل نذر می کند که زنده بماند.


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 17:35 ] [ محمد ]

نامه عاشقانه و خنده دار غضنفر

سلام بر تو

میدونم که صدامو شناختی‌ پس خودمو معرفی‌ نمیکنم

شایدم نشناختی، منم غضنفر

...

آااه ‌ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و قلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع می‌کنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟

امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل‌ نه صد دل‌ من را عاشق خودت کردی. یادت می‌‌آید؟

ای بابا عجب گیجی هستی‌، یادت نمی‌آید؟


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 17:12 ] [ محمد ]

                                                  کودک بازیگوش

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»

رییس پرسید: «بابا خونس؟»

صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: «نه»


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 17:3 ] [ محمد ]

زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی!

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !

یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !

چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 16:55 ] [ محمد ]
                                         اگر کریستوفر کلمب متاهل بود ...........

اگر کریستوفر کلمب ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچ گاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون به جای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زیر می گذراند:

- کجا داری می ری؟
- با کی داری می ری؟
- واسه چی می ری؟
- تا تو برگردی من چی کار کنم؟!
- می تونم منم باهات بیام؟
- راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 16:43 ] [ محمد ]

شعر طنز

روزی به رهی دخترکی بود خفن
چون کبک ِ خرامان قدمی روی چمن


صد جور مکمل به رخش مالیده
از عزت ِ نفس ، سر به سما ساییده


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 16:35 ] [ محمد ]

شعر طنز عروسی ! ( بسیار جالب )

آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست / با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است / لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ / معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه / با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها / پیش فامیل مقابل آبروداری کنید


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 15:51 ] [ محمد ]

هدفمند کردن یارانه ها



در  اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها، تحولات زیر را بررسی می کنیم :


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 15:36 ] [ محمد ]

طنز تفاوت حمام کردن آقایون و خانمها

طنز تفاوت حمام کردن آقایون و خانمها

برای مشاهده این مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 13:2 ] [ محمد ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
  • صرافی کات
  • عجله